![]() |
![]() |
|
|
هر چند که همیشه منو فراموش می کنی ولی یادت باشه یه نفر یه جا همیشه تو فکرته دوستت دارم
هر لحظه زندگی گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است و امروز هدیه است |
|
+ حک شده بر روی دل
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:35 توسط سایه |
|
|
نيمكت كهنه باغ |
|
+ حک شده بر روی دل
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:54 توسط سایه |
|
|
حق با تو بود "حسین پناهی" |
|
+ حک شده بر روی دل
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:51 توسط سایه |
|
|
نه نمیتوانم امشب را یا چهره ات را وقت رفتن فراموش کنم
ولی انگار این سرنوشتیست که داستان ما به سوی ان پیش میرود
تو همیشه لبخند میزنی ولی در چشمانت می توان غم را دید
بله میتوان غم را دید
نه نمی توانم فردا را وقتی را که به بدبختی هایم فکر می کنم فراموش کنم
به این که زمانی متعلق به من بودی ولی بعد تو را از دست دادم
ولی حالا تنها کاری که می توانم بکنم این است که انچه را باید بدانی به تو بگویم
نمی توانم زندگی کنم نمی توانم زندگی کنم
اگر زندگی بدون تو باشد دیگر بیش از این تحمل ندارم "ماریا کری"
|
|
+ حک شده بر روی دل
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:46 توسط سایه |
|
|
خدای من سلام.... تا به کی؟ تا به کی صبر کنم به حرف تو... تا به کی خواست تو باشه و زجر من! تا به کی دلم بسوزانی برای آنچه که دوست دارم و تو دوست نمی داری؟ تا به کی به کوی تو گریه کنم؟ تا به کی خاطره ها رو زیرو رو کنم؟ ای خدا.. مردم من... مردم از تنگی این دل نرم... مردم از کرده تو... مردم از دل سنگ... تو چرا گرفتیش از من... یاره من ، مال منه!!! عشق من ، مال منه!!! دادی اونو به دیگری... عیب نداره.... عیب نداره.... چقدر دیگه بسوزم به ساز تو؟ چقدر دیگه غم یار نا رفیقمو به دوشم بکشم؟ "هر چی که خدا بخواد همون می شه" واقعا همون می شه؟ یعنی تو برای من عذاب خواستی؟ برای من اشک و آه و زاری و خواری خواستی؟ چرا؟ آره ! میدونم گناه کار بودم... می دونم بنده خوبی برات نبودم.. ولی کو؟ کو اون همه بخشندگی؟ کو اون همه رحیم و رحمان؟ کو اون همه لطافت ؟ پس دل من چی؟ مرحم درد من چی؟ رفته بهار عمر. پس آرزوهای من چی؟ روزی که دادیش بهم گفتم شکرت ای خدا!!!!!!!!! حالا چی؟ الان باید بازم بگم؟ شکر دوریشو کنم برای تو؟ من که گفتم به جز اون هیچ کسی رو من نمی خوام!!!! پس چرا گرفتیش از من؟ من که گفتم دل من، عمر من، بهار من مال اونه!!!! پس چرا گرفتیش از من؟ وای خدا!!! اصلا نمیشه باورم.... تو منو دیدی و باز گرفتیش از من... تو که شب زنده داریه منو دیدی با اشک و آه... تو که دیدی بدون اون حتی خواب هم نداشتم... همه اون یک هفته اول من!!!! هر کافری رو مسلمون می کرد... ولی من هستم هنوز.... هنوز هم همون عاشق دیوونه منم.... ....................... این درد دل ساده من با خدای خودم بعد از رفتن اولین و آخرین عشقم بود... دارم نابود می شم... از ناپلئون می پرسن چه چیزی تو را بیشتر از همه چیز می ترساند؟ می گوید: خاطره ها!!!!!! و خاطره اون روزهای خوش داره منو به مرز جنون می کشونه.....
|
|
+ حک شده بر روی دل
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:3 توسط سایه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
درد دلهایم مثال طوماریست بی پایان...غم در شبانه هایم بی داد می کند...عشق اغاز جنون بود در من....و حال ویرانی لحظه های باقی مانده....آن زمان که آرزویت در تمام وجودم ریشه داشت, بی کس و تنها ماندم.. حال از زندگی چه می خواهم ؟ جز جواب تمام دلتنگی هایم.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
فال حافظ سرگرمی فال حافظ سایت نغمه آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
زمزمه های در سکوت شب عشق بی انتها بیادتم.. پریسا عاشق دلداده.. پرنده مسافر سارا سایه روشن آیدا دختر نقاش جودی پریدل ستاره های تنها سایه خاطرات گیس بریده پاتوق سینا"حتما ببینید" امین |
|
RSS
|